تبليغاتX
در آغوش غروب
 
 
 

سلام

اول از همه میلاد یگانه منجی عالم بشریت ،حضرت مهدی(عج) رو به تموم مسلمانان به خصوص دوستای گلم تبریک میگم .

خوب از خودم می گم ؛من از اواسط تیر ماه شروع کردم به درس خوندن واسه کنکور . دوست دارم مث قبلا بیام نت ولی نمیشه

من ازتون خیلی ناراحتم گریهآخه چرا هیچ کس حال منو نمی پرسه ؟بهم هم که سر نمی زنین. بزارین بعد از کنکور ...................

من اومدم کلی ماجرای جور واجور .از کجا بگم؟ از جایی که رو میزکلاسمون عین یه قاطر نشستیم و کمر این قاطر بخت برگشته تحمل وزن 5 آدمو نداشت وپاهای نحیفش از هر چهار سو باز شد وطوری که اگه یکی از اعضای فدراسیون ژیمیناستیک اونجا حاظر بود مدال طلا رو بدون هیچ معطلی به قاطر بیچاره(میز) اعطا می کردیا از ماجرای گرفتن کارنامه؟یا......

هیچ کدوم وقت ندارم بگم هه هه هه هه هه هه ......

یه چیز دیگه:همیشه به یاد داشته باش تا به فراموشی بسپاری آنچه را که اندوهگینت می سازد ام هرگز فراموش مکن و به یاد داشته باش انچه را شادمانت می سازد

 

 

(منظور از آوردن این جمله خودم بودم منو همیشه به یاد داشته باشین)

در پناه حق خدانگهداربای بای

 
 
 |    نوشته شده توسط شیرین
 
 
 

فرشته ای هلم داد .انداختم پایین.چشم باز کردم .درآغوش مادر بود . یعنی نقطه ی آغاز...

 
 
 |    نوشته شده توسط شیرین
 
 
 

سلام                                                سلام                              سلام               

                      سال نو مبارک  

                                  (البته با تاخیر)    

چرا به من سر نمی زنین ها................................

دیگه دوستون ندارم

حالا گریه نکنین اگه قول بدین بهم سر بزنین دوستون دارم

راستی از الان خودتون واسه ۱۴/۱   آماده کنین یه خبرایه بعدا می گم چرا..... یادتون نره  ها حتما به وبلاگ من سر بزنین

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شیرین
 
 
 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

دلم براتون اینقد تنگیده بود که نگوووووووووووووووو

اگه بدونین چقد کار دارم اصلا وقت نوشتن وآپکردن ندارم ولی چون داریم لحضات پایانی سال 1387 رو پشت سر می ذاریم دوست داشتم یه چیزی بنویسم بزام تو وبلاگم اگه مامانم بفهمه نشستم پای کامپیوتر میکشتتم

الانم که دارم اینو می نویسم یواشکی اومدم تو اتاقم و دادشم گذاشتم رو برج دیدبانی که اگه مامانم اومد خبر بده و پاشم چیزای اتاقم جابجا کنم

واییییییییی صدای آژیر خطر می آد من باید برم تا سال آینده خداحافظ

 
 
 |    نوشته شده توسط شیرین
 
 
 

سلام خوبین ؟خوشین؟ سلامتین؟

باید بگم تو این مدت کلی ماجرای مختلف واسم اتفاق افتاده بود

ولی به خاطر اینکه فرصت نوشتن ندارم از خوندن اونا محروم شدین شایدم بعدآ براتون بگم

الانم اگه آپ کردم فقط به خاطر این بود که از زنده بودنم با خبر شین وبدونین که سلامتم و نگران نشین

الانم که دارم اینو می نویسم یه چشمم به مانیتوره یه چشمم به تلوزیونه که ببینیم فردا تعطیله یا نه ؟

جاتون خالی امروز تعطیل بود (به علت گرد وغبار) یعنی ما که تعطیل نشدیم فقط تایم ظهری ها رو تعطیل کردن

 بعدشم این دوست بد جنس من (مریم جون) (تو یه مدرسه دیگس) زنگ زد بهم گفت که بسوزی ما امروز تعطیل شدیم ولی شما نه وتلفن رو قطع کرد منم با اینکه هیچ وقت کم نمیارم با چشم گریون تو دلم دلم هر چی فوش بلد بودم نثارش کردم

جالب اینجاست که همه دعا می کنن هوا بهتر شه و گرد و خاک تموم بشه اما از اونجایی که به گفته ی مقام معظم رهبری جوانان ما تشنه ی علم ودانش هستن همه (جوانان) دست به دعا بردن که این وضعیت آب وهوایی همچنان ادامه یابد

التماس دعا

خدا حافظ

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شیرین
 
 
 

سلااااااااااام خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین  دوست جونا 

امروز من اینطوری بود.....

صبح که پاشدم اول دین وزندگی         خوندم تا ساعت 10 ومی خواستم چشمامو 10 دقیقه استراحت بدم که خواب برد   خواب     بعد از چند دقیقه با صدای مامانم بیدار شدم که می گفت شیرییییییییییییییییین  چرا خوابی پاشو  درساتو بخون خلاصه منو از خواب شهریاری بیدار کرد

خوب بعدش نشستم ادبیات نوشتم(دبیر ادبیاتمون با خودش درگیره میگه حتما خودآزمایی ها وتاریخ ادبیات رو باید پاکنویس کنین توی دفتر) وبعدشم رفتم دبیرستان...

حالا اخبار و اوضاع دبیرستان

امروز تا وارد مدرسه شدم از تعجب نزدیک بود شاخ در بیارم (شایدم دراوردم )            یه لحظه فک کردم کیریسمسه  بعد یادم اومد کریسمس حدودا یه ماه پیش بود یه کم فک کردم گفتم شاید بهار شده درختا میوه دادن آخه درختای مدرسمون تزیین شده بودن مثل درخت کریسمس وبهشون یه چیزایی آویزون بود

بعدش رفتم تو کلاس اما چون بین نوروز و کریسمس شک داشتم به بچه ها گفتم سال  نوتون مبارک بعد با بچه ها کلی خندیدیم و مسخره بازی دراوردیم  راجب به درختا آخرشم کاشف به عمل اومد که به مناسبت دهه ی فجره

بعد از نماز اعلام کردن  که برنامه ی روضه داریم وبچه ها هم شاد و شنگول از اینکه تایم کلاسا کم شده به سمت نماز خونه گروه گروه همچون قبایل تاتار هجوم  بردن

من هم دچار خود درگیری و بحرانات درونی شده بودم ونمی دونستم بخاطر 22 بهمن و سال نو ( ؟ ) شاد باشم یا بخاطر ماه صفربریم روضه و گریه کنیم ،سر در گم بودم که ناگهان مغزم جرقه زد و شتابان به سمت خانم X (دبیر ادبیاتمون) رفتم و ازش پرسیدم این زنگ (زنگ اول )با کی کلاس  دارین ؟گفت با سوم تجربی B منم که جرقه روی مغزم تاثیر گذاشته بود و باید یه جوری از شر بحرانات درونی خلاص می شدم و تخلیه ی روانی_عاطفی می شدم گفتم که خانم میدونید دبیرا می تونن بچه ها رو ببرن سر کلاس و بچه ها هم حق هیچ گونه اعتراضی ندارن؟ گفت ا راس می گی ؟خوب شد گفتی درسشون خیلی عقبه خوب حالا برو بچه های تجربی رو صدا کن بیان کلاس

منم که زیرپوستی شنگول بودم      رفتم بچه ها رو صدا زدم گفتم خانمX   گفته بیاین کلاس

تو نماز خونه جنگی به راه افتاده بود که نگو دیگه لازم نبود نوحه بخونن چون خودمون به عینه میدون کربلا رو دیدیم اونجا  Sagittarius

بالاخره مدیر بر بچه ها غالب  شد و با شلاق و مشت و لگد فرستادشون کلاس  لشکر شکست خورده ی تجربیB  هم در حالی که به باعث و بانی این فاجعه فوش می دادن راهی  کلاس شدن  وهیچ کس نمی دونست این مقصر نامرد بی رحم سنگ دل کیه؟ وگرنه حکم اعدامشو صادر می کردن 

خلاصه سوم تجربی B به جای اینکه 5/1ادبیات بخونن 5/2 خوندن ولی ما (ریاضیا)فقط 45 دقیقه داشتیم

                 بعد از اینکه از نمازخونه اومدیم بیرون من که بخاطر روضه واندکی  هم عذاب وجدان ( الکی) تحولات معنوی_روحی پیدا کرده بودم.

تو زنگ اول که دین وزندگی داشتیم معلم داوطلب می خواست واسه پرسش منم که دچار تحولات معنوی شده وحالت عرفانی پیدا کرده بودم داوطلب شدم واسه پرسش .دبیر پرسید منم همه رو جواب دادم و به خیر وخوشی گذشت

زنگ دوم هم حسابان داشتیم که دبیر هم تمرین ها رو ندید (من ننوشته بودم)

زنگ سوم هم ادبیات داشتیم این زنگ خدا رو شکر زود تمام شد(آخه تو زنگ ادبیات به هیچ کس خوش نمی گذره بخاطر وجود نازنین خانم X )

 اخلاقی نوشت :

 راست که میگن حرف قدیمی ها رو باید طلا گرفت مثلا این ضرب المثل قدیمی که می گه:                          تو نیکی میکن در دجله انداز           که ایزد در بیابانت دهد باز 

رو باید طلا گرفت وآویزون کرد به دیوار(فقط واسه تزیین )چون این کار من مثال نقضی بود بر این ضرب المثل

 

برای درک بهتر عمق فاجعه برای جمیع عزاداران تجربی  B به توضیحات بیشتری راجب  به خانم  X می پردازیم:

خانم X  یک دبیر به معنای واقعی کلمه آدم بی خود و مزخرفیه (با عرض معذرت خدمت جامعه ی فرهنگی کشور )سال اول راهنمایی هم معلم ما بود که بر اثر آزار و شکنجه های  شدید جسمی_روحی_روانی_فکری_ عاطفی که بر ما داشت           طی عملیات انتهاری چند تن از والدین بچه ها با شکایت های زیادی که کردن موفق شدند ما رو از زیر دست این ظالم جبار نجات دهندودبیر دیگری را به خدمت گمارند و عمر ما را برای دو سال آینده (سال سوم راهنمایی) تمدید کنند  

 

حتما تا آخرش  بخونین ونظراتون واسه  نوشتن اولین خاطره ی روزانم بگین

یا علی مدد    

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شیرین
 
 
 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

به دوستای گلم من تصمیمم درباره ی نوشتن وبلاگم عوض کردم می خوام خا طره ی روزانه (البته ماهانه) بنویسم به نظر شما چه طوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

به نظره خودم که می تونه خوبه باشه      (آخه تو خانواده مون کلی سوژه ی خنده داریم)  و اینکه اتفاق های جالبی تو زندگی واسم می افته که جالبن

حالا هم یه عکس بی ربط

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شیرین
 
 
 

تنهايي بگو چگونه اسمت را بنويسم؟


 وقتي اشک نمي گذارد اسمت را به همراه ستاره بنويسم چون مرا به ياد شبهاي تارعشق مي اندازد

بگو چگونه درک کنم لحظات عاشقي را؟ بگو چگونه بعد از اين تحمل کنم لحظات تنهايي را؟

با نوشتن تنهايي گريه ام مي گيرد چه برسد به اينکه تنهايم بگذاری

بگو چگونه احساسم رابنويسم که ديگر دلم از تنهايي و بدون تو بودن خسته شده....؟؟؟



                                                   تسلیت باد عاشورای حسین (ع ) و یارانش



 
 
 |    نوشته شده توسط شیرین
 
 
 
 

 

از من آزرده مشو، ميروم از خانه ي تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم، تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست، امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرم..

 
 
 |    نوشته شده توسط شیرین
 
 
 

 

شايد بداني عشق

                   راه پيمايي فرسنگ ها راه دور است .           

 

زندگي رفتن و نرسيدن به افكاري كه هرگز از ذهن دور نمي    شود .                                                                                                                                                 

 زندگي يعني زيستن،عشق يعني مردن و درنورديدن قله هاي پايان ناپذير      

                                                                                                                مرگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شیرین
 
 
 

pctfx3.3

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهیه وب پورتال اختصاصی برنامه نویسی تحت وب